X
تبلیغات
رایتل
اینو من نباید بهت بگم ولی تو یه عیب خیلی بزرگ داری    

 که... نمی شه دوست نداشت!

جدید ترین اس ام اس های عاشتقانه

دوست دارم: فارسی   

انگلیسی: iloveyou   

احبک : عربی   

ترکی: senis evar youroum   

آلمان: ichie bed   

پدات: افغانی   

بابا به چه زبونی دیگه بگم دوست دارم خوب دوست دارم دیگه  

 

آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید ،     

  دل من نیز پر بود ، وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید . 


 
*********************************************  

 یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کُند بشه!  

 
نه این که هیزمش زیاد باشه . تبر ما انسانها باورهامونه نه آرزوهامون...

 
*********************************************   

آدما وقتى از هم دورن واسه هم SMS می فرستن

من واسه تو که تو قلبمى چى بفرستم؟ ها؟
 

*********************************************   

سه تا فرشته مهربون تو دنیا هست،    

اولیش به کبوترهای عاشق دونه می ده،   

 دومیش به آدمای عاشق کمک می کنه،  

 و سومیش که من عاشقشم داره این SMS رومی خونه!    


*********************************************  

می گن شیشه عمر آدما اگه خیس بشه عمرشون کم می شه!

می دونستی چشات شیشه عمر منه؟


*********************************************  

می دونی آدما بین " الف " تا " ی " قرار دارند.  


بعضی ها مثل " ب " برات می میرند،     


مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عاشقت می شوند،    


 مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن.  

 
*********************************************   

می گن قلب آدما اندازه مشتشونه.

 ولی چه طوری یه دنیا مهربونی، یه آسمون صداقت، 

یه کهکشون محبت و یه دریا عشق تو مشتت جا شده؟

*********************************************  

آدما سرشون روبالا می کنن تا ماه رو ببینن    

 
 ولی نمی دونن ماه سرشو پایین کرده داره SMS می خونه!


*********************************************    

هیچ می دونستی هربار که تو پلک می زنی من نفس می کشم؟

پس مواظب باش به کسی خیره نشی که من خفه می شم!
 

*********************************************  

چشماتو ببند

...

بستی؟

...

حالا باز کن

...

باز کردی؟

...

چقدر طول کشید؟

همین قدر هم نمی تونم دوریتو تحمل کنم!  

*********************************************  

چندیست که بیمار وفایت شده ام .   
در بستر غم چشم به راهت شده ام.    
این را تو بدان اگر بمیرم روزی. مسئول تویی که من فدایت شده ام
 
********************************************* 
 
تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی
    
 غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!
 
*********************************************
 
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟    سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟  
   برایش صادقانه می نویسم    برای آنکه باید باشد و نیست...
 
*********************************************  
 
زندگی گریه ی مختصریست... مثل یک فنجان چای...  
 
و کنارش عشق است... مثل یک حبه قند...  
 زندگی را با عشق نوش جان باید کرد...
 
هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی می گذشت به او نزدیک شد.
روباه گفت: تو که به این خوبی اذان می گویی، بیا پایین ب هم به جماعت نماز بخوانیم.
خروس گفت: من فقط مؤذن هستم و پیشنماز پای درخت خوابیده و به شیری که آنجا خوابیده بود، اشاره کرد.
شیر به غرش آمد و روباه پا به فرار گذاشت.
خروس گفت مگر نمی خواستی نماز بخوانیم؟ پس کجا می روی؟
روباه پاسخ داد: می روم تجدید وضو می کنم و برمی گردم!
*********************************************
قاضی دادگاه، آدم شیادی که مال مردم را بالا می کشید محکوم کرد که روی الاغ سوار کنند و در همه جای شهر بگردانند و جار بزنند که او آدم کلاشی است و کسی به او پول ندهد.
در پایان روز صاحب الاغ از او کرایه خواست.
یارو با پوزخند گفت: مرد حسابی! خودت از صبح تا حالا داری فریاد می زنی که من پول مردم را بالا می کشم، حالا با چه امیدی از بنده کرایه الاغت را مطالبه می کنی؟!
*********************************************
شخصی که خیلی ادعای پهلوانی می کرد رفته بود خون بده. وقتی کیسه خون را آوردند که خونش را بگیرند.
به پرستار گفت: آبجی! کیسه چیه؟ لوله بیار که به همه خون برسه.
ولی بعد از اینکه یک کیسه خون داد از حال رفت و 4 تا کیسه خون بهش زدند تا به هوش بیاد.
وقتی به هوش آمد، بدون اینکه به روی خودش بیاره به پرستار گفت: دیگه کسی خون نمیخواد؟!
*********************************************
می گویند یک روز جرج بوش با لباس غواصی به عمق 200 متری اقیانوس رفته بود.
یک کوسه به طرفش آمد و از او پرسید: ببخشید! شما آقای بوش رئیس جمهور آمریکا هستید؟
بوش با تعجب پاسخ داد: آره، ولی تو از کجا مرا شناختی؟
کوسه خندید و گفت: آخه دیدم به جای کپسول اکسیژن، کپسول آتش نشانی به پشتت بسته ای!!
*********************************************
به شخصی گفتند: زود باش زود باش جشن عروسی شروع شده.
گفت: به من چه؟
به او گفتند: عروسی پسر خودت است.
طرف به یارو گفت: پس به تو چه؟!
*********************************************
دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه.
بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن.
آفریقایی میگه: منو سفید کن.
تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟
سومی گفت: همینجوری.
بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟
آفریقایی گفت: منم سفید کن .
دوباره سومی میزنه زیر خنده .
آفریقایی گفت برای چی میخندی؟
سومی باز گفت: همینجوری.
نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای .
سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن.
*********************************************
یه روز یکی می خواسته سوار آسانسور بشه میبینه اونجا نوشته: ظرفیت 12 نفر.
میگه: ای وای خدا! حالا اون 11 نفر رو از کجا بیارم!؟
*********************************************
یارو به شاگردش میگه: قربون دستت، برو عقب ماشین ببین چراغ راهنما ماشین کار میکنه یا نه.
شاگرد میره عقب ماشین، میگه: کار میکنه، کار نَمیکنه، کار میکنه، کار نَمیکنه...!
*********************************************
مسافر به مدیر هتل: "آقا اتاق من پر از مگس است!"
مدیر هتل:"نگران نباشید یک ساعت دیگر وقت ناهار است همه ی آنها به رستوران هتل می آیند."
*********************************************
گدا: آقا تو رو خدا به من هزار تومن بدین برم ناهار بخورم.
یارو: پول نمیدم، ولی بیا بریم برات یه پرس غذا بگیرم.
گدا: نه نخواستم، امروز واسه هزار تومن تا حالا شیش بار ناهار خوردم!
*********************************************
معلم تاریخ: آهای… تو که با اون قد بلندت ته کلاس وایسادی و بر و بر منو نگاه میکنی بگو ببینم اسکندر مقدونی کی بود؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: کی ناصرالدین شاه را کشت؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: پس تو با این وضعت چطوری میخوای امتحان تاریخ بدی؟
طرف: من که نمیخوام امتحان بدم من اومدم بخاری کلاس را تعمیر کنم.
*********************************************
یه دهاتیه پا میشه میاد تهرون میره سوار تاکسی میشه میگه در بست. راننده هم قبول میکنه.
وقتی میاد پیاده شه یه ده تومنی میزاره کف دست راننده و میره.
راننده داد میزنه: آقا…بقیه ش؟؟؟
دهاتیه میگه: بقیه ش مال خودت!!!
*********************************************
یارو تو جبهه پشت ضد هوایی بوده میزنه یه هواپیما رو میندازه. خلبانه با چتر نجات میپره بیرون، یارو میگه: بچه ها در رین صاحابش اومد!
*********************************************
وسط شهر یه چاهی بوده، ‌هی ملت می‌افتادن توش، ‌زخم و می‌شدن. میان تو شهرداری یک جلسه برگذار می‌کنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن.
یکی از مهندسا پا میشه میگه: یافتم! ما یک آمبولانس می‌گذاریم بغل این چاه، ‌هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا می‌کشن..آفرین!
یک مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق که همتون نفهمید!‌ آخه اینم شد راه حل؟! ملت میگن، خوب تو میگی چی‌کار کنیم؟ یارو میگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان، که بدبخت جون داده ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت دیگه خیلی سر حال می شن، کف می‌زنن سوت می‌کشن، که ایول بابا تو چه مخی داری!‌
یهو یه مهندس دیگه پا میشه میگه: الحق هرچی بهمون میگن، حقمونه! آخه این شد راه حل؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟ مردم تعجب می‌کنن،‌ میگن: خوب تو میگی چیکار کنیم؟ یارو میگه: بابا این که واضحه، ما این چاهو پر می‌کنیم، میریم نزدیک همه بیمارستانها یک چاههای زیادی حفر می کنیم!